خاطرات از زبان دوستان و همراهانش نقل میشود که برخی مربوط به دوران کودکی و بقیه به زمان مسئولیت او باز میگردد.
در بخشی از این کتاب میخوانیم :
((با وسواس پوتین ها را شستشو میداد.گفتم :آقا مصطفی کجا رفتی پوتین هایت این قدر گلی شده؟سکوت کرد .مال خودش نبود .داشت پوتین های عباس بابایی را میشست. میدانست او برای ماموریت های زمینی ازهلی کوپتر استفاده نمیکند. این طوری می خواست در مقابل زحمات او کاری کرده باشد. مصطفایی که خودش شب و روزش را وقف اسلام کرده بود.))






Nima –
خیلی خاطرات این شهید زیبا و دلنشینه واز خودگذشتگیشون خیلی آدم رو شرمنده میکنه با اون درجه و در این حد تواضع دل بزرگی میخواد که شهدای ما داشتند
MareamAhmadi –
خدا ایشون و همه شهدای صدر اسلام تا کنون رو مهمان سفره ابا عبدالله علیه السلام بفرماید?