در بخشی از کتاب فاطمیون می خوانیم:
سارای کوچک نه ساله که تازه به سن تکلیف رسیده در کنار مادر ایستاده و چادر دور خود می پیچد و نگاه اشکبارش خیره به در غسالخانه تا پیکر پدر شهیدش را ببیند. محمود پنج ساله که از پنج سالگی پدرش را رزمنده و مدافع حرم دیده است در آغوش عمو از اشک دیگر عموها گریه می کند و پدر و مادر هرکدام در گوشه ای بی صدا تکیه داده اند; اما همسر شهید می گوید: خوشحالم که حسین به آرزویش رسید.خودش گفت که: تا جنگ باشد من هم می روم. باید از حرمین شریف دفاع کنم. حالا که رفته است, من راضی ام. او هم از ما راضی باشد. در فضای حزن انگیز غسال خانه بهشت زهرا علیه السلام سعی کردیم درمورد زندگی فرمانده شهید حسین فدایی با برادرش مصاحبه ای ترتیب دهیم و به صبوری همسر و خانواده اش پیشاپیش احسنت بگوییم.
ایشان جزء اولین گروه هایی بودند که از ایران به سوریه اعزام شدند. به نظرم حسین دو سال به افغانستان رفت و با طالبان جنگید و بعد از بازگشت از افغانستان و جنگ با طالبان جزء اولین اعزامی ها به سوریه بود.
خاطرم هست زمانی که تهران بودیم, قرار شد برای برادر کوچکم جشن عروسی برگزار کنیم . من قرار عروسی گذاشتم و به او زنگ زدم . با حسین آقا هماهنگ کردیم که بیاید, چون ما تاریخ عروسی را مشخص کرده بودیم; اما حسین گفت: که نمی تواند بیاید و باید به جزیره کیش برود!
این موضوع مربوط به سال 90 است.ما خیلی ناراحت شدیم و ما از تو توقع داریم که اینجا در کنار خانواده باشی. بعد از گذشت چند روز از آن ماجرا یک روز حوالی ظهر با ما تماس گرفت و به من گفت: واقعیت این است که من می خواهم به سوریه بروم و این را گفت که این بلیط جزیره کیش نیست و بلیت سوریه است…



Nima –
به نظرم کتاب جذاب وخیلی خوبی هست توصیه میکنم حتما بخونیدیش.
آشنایی من با فاطمیون از این کتاب شروع شد واقعا از ممنونم از نویسنده که اینقدر خوب ودقیق توصیف میکنه.
Nima –
این کتاب خیلی خوب شهدای فاطمیون رو معرفی میکنه مخصوصا که نکات قابل توجهی از زندگی حضرت فازمه زهرا (سلام الله علیها)به مخاطب ارائه میده ، شهدای فاطمیون شهدای مظلومی هستند که ما خیلی اطلاعات کمی در موردشون میدونیم و همین باعث میشه قضاوت های نامناسبی در موردشون بکنیم
به نظرم همه مسلمونا و
شیعیان باید شهدای تیپ فاطمیون رو بشناسن و از خود گذشتگی هاشون رو درک کنن خوندن این کتاب رو برا همه عاشقان شهدا توصیه میکنم